• RSS
  • Delicious
  • Digg
  • Facebook
  • Twitter
  • Linkedin

Thursday, August 1, 2013

گوشمالی یک امر به معروف این بار در شب قدر/مرگ زن آبادانی

Posted by UNITY4IRAN On 10:46 AM No comments

جوانان بجان آمده محله جیحون در پاسخ به فضولی یک بسیجی مبنی بر لزوم پوشش مناسب، اقدام به گوشمالی این امر به معروف کردند.
به گزارش جنوب نیوز، متاسفانه مدتی است که در گوشه و کنار این مرز و بوم اتفاقات ناگوار و دلخراشی همچون تعرض به آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر رخ می دهد که با مسامحه ی دستگاه قضا و ناجا این ناهنجاری مسیر تصاعدی به خود گرفته است.
از تعرض به زن محجبه آمر به معروف که مدتی پیش توسط اراذل و اوباش در پیش چشم مامورین مورد ضرب و شتم قرار گرفت تا حمله گروهی به طلبه ناهی منکر در شرق تهران در چند سال پیش و حمله با آلت قتاله به چند روحانی و پیش نماز مسجد که درصدد مقابله با بداخلاقی ها در محله خود بودند تنها نمونه ای از عملیات معکوس آشوب گران اجتماعی در جامعه است که به مدد غفلت برخی از دستگاه ها رقم خورده است.
اما در جدیدترین این موارد در شب شهادت مولای متقیان یکی از اهالی محله جیحون خیابان صاحب زمان واقع در منطقه 10 تهران، پس از مراسم احیای شب قدر در حال مراجعت به منزل بوده است که مشاهده می کند یکی از اشرار محل با پوشش بسیار نامناسب ( تقریبآ عریان-که از ذکر جزئیات معذوریم) وقیحانه در خیابان ایستاده است و هنگامی که مورد تذکر فرد آمر به معروف قرار می گیرد به همراه دو تن از اشرار دیگر و با استفاده از چوب، میل گرد و قمه فرد ناهی از منکر را مورد تهدید، فحاشی و هتاکی قرار داده و این فرد را جلوی چشمان خانواده مورد ضرب و شتم قرار می دهند.
گفتنی است این افراد شرور بارها در موضوعات مختلف اقدام به تهدید و ارعاب اهالی نموده اند که در مواردی اهالی محل اقدام به شکایت از این اشرار کردند اما متاسفانه با مسامحه دستگاه های مسئول، صبح روز بعد اشرار آزاد شدند.
مرگ زن آبادانی در راه مهاجرت به استرالیا
روزنامه بهار: سايت فيدوس آبادان نوشت: چمدان کوچک آرزوهای شان را بسته بود، دست دخترکش را گرفته بود تا برود به سرزمینی که زندگی خوب، رویایی غیرقابل دسترس نباشد، واقعیتی باشد در دسترس همگان. فاطمه دهقانی مدیسه را مي‌گویم، زن جوان سی و چند ساله ای که بچه های مطبوعات آبادان او را خوب مي‌شناختند، منشی ساده و تایپیست دفاتر مطبوعاتی این شهر. خبر را از سعید مي‌شنوم که مي‌گوید که فاطمه دو سال منشی دفترش بوده، سال های ۸۱ - ۸۲ . نمی‌خواهم باور کنم اما این روزها از دیگرانی چند هم شنیده ام که قایق غرق شده در راه استرالیا حامل گروهی از آبادانی های مهاجر به سرزمین آرزوهایشان بوده است. سرزمین دریا و آفتاب و کانگوروهای سرخوش در مراتع سرسبز.
تلاش برای دیدار خانواده فاطمه و پیگیری خبر از آنها فعلا ثمری ندارد، مي‌گویند اعضای خانواده اش به تهران رفته اند تا مقدمات سفر به اندونزی و تحویل گرفتن جسد را فراهم کنند. داستان فاطمه به شرحی که مي‌گویند این گونه است: سوار بر قایق مرگ با ۱۶۰ سرنشین از کشورهای ایران، عراق، افغانستان و سری لانکا، در آب های اندونزی، هنوز مانده تا جزیره کریسمس، اسیر موج‌های اقیانوس مي‌شوند. دخترک نجات پیدا مي‌کند اما فاطمه نه.
روایت ها درباره مرگ او متفاوت است بعضی مي‌گویند در آب جان سپرد و بعضی مي‌گویند ابتدا از آب نجات یافت و بعد در بیمارستان جان داد. جسد را از اندونزی به ایران، به آبادان خواهند آورد. کاش چنین نمی کردند، کاش او را به سرزمینی که دیگر نمی‌خواست باز نمی‌گرداندند، مي‌گذاشتند اگر نه در زندگی، لااقل در مرگ در سرزمینی آرام گیرد که رویای زیستن در آن را داشت. افسوس فاطمه! مرگ تو تراژدی نسل ما شد، نسلی که برای خوب زیستن ناگزیر تن به موج‌های مرگ مي‌سپارد. هنوز نمی‌ خواهم باور کنم. کاش کسی بگوید خبر واقعیت ندارد.

0 comments:

Post a Comment