• RSS
  • Delicious
  • Digg
  • Facebook
  • Twitter
  • Linkedin

Friday, August 2, 2013

نامه یکی از اساتید دانشگاه آنلاین بهاییان به فرزندش

Posted by UNITY4IRAN On 12:34 PM No comments

جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی: کامران رحیمیان، از اساتید دانشگاه بهاییان که به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شده و حبس وی نیز در دادگاه تجدید نظر به تایید رسیده است. هم اکنون در سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج بسر می‌برد. همسر وی فاران حسامی نیز از اساتید دانشگاه آنلاین بهاییان می‌باشد و به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شده و هم اکنون در بند زنان زندان اوین محبوس می‌باشد.این زوج کودکی به نام آرتین دارد که با زندانی شدن پدر و مادر توسط مادر بزرگ خود نگه داشته می شود.
کامران رحیمیان طی این نامه از جمال الدین خانجانی برای کودک خود می‌نویسد. جمال الدین خانجانی یکی از هفت نفر اعضای گروه رهبری بهاییان ایران تحت عنوان "یاران ایران" است که به ۲۰ سال حبس تعزیری محکوم است و بیش از ۵ است که بدون داشتن مرخصی در زندان به سر می برد.
متن کامل این نامه که در اختیار جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی قرار گرفته را در به شرح زیر است:
آرتین
برایت هر هفته نامه‌ی می نویسم و نمی دانم سال‌ها بعد وقتی بزرگ شدی این نامه‌ها برایت چه معنایی خواهد داشت و برای آن چه ارزشی قابل خوای بود؟ بعید می دانم چیزی مثل کتاب "نگاهی به تاریخ جهان" نهرو شود، چرا که اصلاً در فکر آموزش دادن نیستم، بلکه ارتباط مان برایم مهم ترین مطلب است.
آرتین، مدت هاست فکر می کنم چه باعث می‌شود به دنبال شناخت و یادگیری از ماندلا و گاندی باشم و چه باعث می‌شود همان تلاش را برای شناخت مولوی و خرقانی نکنم؟ چه باعث می‌شود دنبال کتاب "یک مرد" باشم و و دنبال "پنجاه و سه نفر" نباشم و خیلی نمونه های دیگر.
باور دارم و می دانم که خیلی از اطرافیانم آدم هایی هستند که خیلی ها منتظر فرصت برای شناخت‌شان، بودن با آن ها و انجام کاری برای‌شان هستند. باور دارم که خیلی از این افراد نام‌شان در تاریخ ثبت می‌شود و خیلی‌ها خیلی چیزها از آن ها آموختند و خیلی‌های دیگر اشتیاق همراهی‌شان را دارند.
یکی از این افراد کسی است که اولین بار در سال ۱۳۶۰ او را دیدم، آن وقت ۱۲ ساله بودم و به خاطر پدرم، مادرم و دوستان‌شان که گاه در منزل‌مان ساکن بودند، بسیاری به خانه‌مان آمد و شد داشتند، که از آن بسیار خاطرات برخی در ذهنم ماندگار است.
او قرار بود به دیدن دوست مادرم، ژینوس محمودی که چند روزی مهمان ما بود بیاید و آدرس مان را که فکر می‌کنم خیلی واضح است را پیدا نکرده بود و مرا چند باری به دم در و حتی سر چهار راه فرستادند تا مرد جویای آدرس را بیابم، که البته خودش قبل از برگشتن من یافته بود. این اولین باری بود که به منزل ما آمد و دیدمش و آخرین بار چند روز قبل از دستگیری پدرم در اردیبهشت سال ۶۲ بود. دیگر به منزل‌مان نیامد، هر از گاهی و به مناسبتی می‌دیدمش، هر روز نامش مشهورتر، خطر دستگیری اش بیشتر و احتمالا بار مسئولیت ها در طی سال‌ها بر شانه‌هایش سنگین‌تر. در تمامی این سال‌ها با شنیده هایم از کارهایش، تصمیم هایش و ... متاثر شدم و اشکی بر چشمم آمد، گاه تحسینش کردم و گاه پسندیدم.
تا آذر سال ۹۰ وقتی در حال ورود به سالن ۱۲ زندان رجایی شهر بودم، بیش از هر کسی مشتاق دیدارش بودم. در این مدت گاه در پیاده‌روی‌هایش همراهش بودم و گاه نظاره گرش، گاه صدای دعایش را شنیدم و اندک باری اشکش را دیدم، گاه خشمش را دیدم و گاه حمایتش را و در طول این دوران آن چه بیش از همه برایم قابل تحسین است، باورش به دعا، عشقش به اعتقادش، امیدش به ساختن و اراده اش در صرف بدون قید و شرط زندگی اش در راه ایمان.
و این جلوه کوچکی از وجود مسن ترین فرد سالن ۱۲ زندان رجایی شهر است. او امروز ۸۰ ساله شد، او جمال الدین خانجانی است.
تولدش بر خودش، خانواده اش و تاریخ مبارک باد.
بابا کامران
۵ مرداد ۹۲

0 comments:

Post a Comment