• RSS
  • Delicious
  • Digg
  • Facebook
  • Twitter
  • Linkedin

Sunday, July 14, 2013

روزبه؛ پسرى كه به صيد دريا رفت+عکس

Posted by UNITY4IRAN On 8:14 PM No comments

ایران وایر: روزبه فقيه كيا، نجات غريق ٢٦ ساله بندر انزلى هفته گذشته بعد از اينكه با كمك همكارش شش جوان در حال غرق شدن را نجات داد، پس از رسيدن به ساحل، بر اثر ورود آب به ريه هايش و نبود كمترين وسايل امدادى، جانش را از دست داد. نزديكان روزبه مى گويند:" روزبه را خزر نكشت، نبود امكانات كشت."
به وقت ايران، ساعت ٣ صبح است كه زنگ مى زنم. صداى همهمه مردم، صداى شلوغى و خاطره تعريف كردن. يك نفر آن وسط ترانه گيلكى مى خواند!
نيمه شب است كه زنگ مى زنم، يك هفته از حادثه گذشته است. مى خواهم با خانواده، دوستان و نزديكان "روزبه فقيه كيا" حرف بزنم. 
در تصور من هنوز انتظار شنيدن شيون است، اما گاهِ اشك و شيون گذشته است. دوستان و خانواده اش هفت روز پس از رفتن روزبه، هر شب بر خاك مزار او تا پگاه شعر و ترانه مى خوانند و خاطره تعريف مى كنند. مى گويند روزبه شاد بود، چنان شاد و پر انرژى و پراميد، كه حتا مرگ نمى تواند اينها را از او بگيرد!
روزبه" كه بود؟
ساعت حدود ١٤:٣٠ دقيقه روز جمعه بود. پرچمهاى سياه در ساحل "قو"ى بندر انزلى افراشته شد.
پرچم سياه يعنى خطر! يعنى شنا ممنوع! يعنى دريا "كولاك" است؛ شماليها مى دانند كه "كولاك"، يعنى حال دريا بد است. به سمتش نبايد رفت!
يكى از شاهدان عينى در همين ساحل مى گويد: بلندگوهاى امداد و نجات بارها اعلام كرد كه دريا طوفانى و شنا كردن ممنوع است. ناگهان ديديم شش مرد، دورتر از ما و در بيرون از منطقه مجاز ساحلى وارد دريا شده اند. نگاه ها نگران بود. فاصله آنها از ما كم نبود. دقايقى نگذشت كه از حركتهايشان فهميديم دارند غرق مى شوند.
روزبه بدون تامل به همكارش گفت برويم! اما مسأله اين بود كه مسووليت آنها فقط در منطقه ساحلى قابل شنا، تعريف شده بود. آنها نجات غریق رسمى منطقه پلاژ بودند.
اما جا براى اين حساب و كتابها نبود. تا بخواهند به تصميمى برسند، روزبه كمربند مخصوص نجات را بسته و به آب زده بود.
دقايقى بعد، مردمِ ايستاده بر ساحل مى ديدند پسرى با شانه هاى پهن و عضله هاى ورزشكارانه سه مرد را با طنابى كه به دور كمر بسته، تقلا كنان به ساحل مى كشاند. موجها او را مى كشند و او موجها را جا مى گذارد. فرو مى رود و باز ادامه مى دهد.
مردم به تشويق، فرياد مى كشيدند و او به تقلا، مشت بر موج مى كوبيد.
روزبه و همكار ناجى غريقش، شش مرد را به ساحل مى رسانند. هنوز پا بر خشكى نگذاشته بود كه با خنده به دوستش اشاره مى كند. يعنى كه " ديدى شد؟"، اما لحظه اى بعد دستش را بالا مى برد و اشاره مى كند كه " نفس"!
و بر ساحل نقش مى شود.
روزبه، پسر ٢٦ ساله دانشجوى ترم آخر مهندسى عمران، تنها پسر نسرين خلعتبرى و بهروز فقيه كيا و فرزند كوچك خانواده اى پنج نفره در بندر انزلى بود.
شاهدان ساحل قو گفتند كه نه آمبولانسى بود، نه پزشكى، نه پرستارى نه امكاناتى در حد نجات يك غريق. به روزبه تنفس مصنوعى دهان به دهان داديم. بر سينه اش كوبيديم، اثرى نداشت. كبود شده بود.... تا بخواهيم به بيمارستان برسانيمش، داستان تمام شده بود.
در خبرهاى اوليه گفته شد كه مرگ بر اثر ايست قلبى بوده است. اما تحقيقات پزشكى قانونى نشان داد كه آب وارد مجارى تنفسى شده و راهِ دَم را بسته است.
از يكى از بستگان روزبه مى پرسم: « آيا نجات يافته ها آشنا بودند؟ آيا مى شود واقعه را از زبان آنها شنيد؟»
با اندكى درنگ مى گويد: « اگر شما آنها را ديديد، ما هم ديديم.»
يعنى حتا در مراسم شركت نكردند يا سراغى از خانواده اش نگرفتند؟  
آنها پس از رسيدن به ساحل وقتى روزبه به زمين مى افتد و مردم جمع مى شوند و يك نفر نفس مصنوعى مى دهد، از آنجا رفتند و ديگر كسى نديدشان.
حتا نماندند كه ببينند روزبه زنده مى ماند يا نه. چه رسد به اينكه بعدش سراغ از ما يا او بگيرند.
و پس از تامل با افسوس مى گويد : «لابد ترسيده بودند! عوضش مردم انزلى محبت را در حق ما تمام كرده اند.»

0 comments:

Post a Comment