• RSS
  • Delicious
  • Digg
  • Facebook
  • Twitter
  • Linkedin

Wednesday, May 22, 2013

افزایش حکم امداد گران زلزله آذربایجان در دادگاه عمومی

Posted by UNITY4IRAN On 1:21 PM No comments

بخش حقوق بشر،‌ رای دادگاه عمومی امدادگران کمپ سرند که در تاریخ ۹ اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ برگزار شده بود ابلاغ شد.
بر اساس این حکم قاضی "بخشی" ریاست شعبه ۱۱۲ دادگاه عمومی تبریز، امدادگران را در مجموع به ۱۰ ماه حبس تعزیری و پرداخت ۹۵ میلیون ریال جزای نقدی محکوم کرده است.
به گزارش بخش حقوق بشرِ جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، دادگاه عمومی تبریز به اتهام " مشارکت در تمرد نسبت به مامور انتظامی" هریک از آقایان حسین رونقی و نوید خانجانی را به ۵ ماه حبس تعزیری محکوم کرده و برای مابقی امدادگران مبلغ ۵ میلیون ریال جزای نقدی را درنظر گرفته است.
لازم به توزیح است که با احتساب این حکم و احکام صادره در دادگاه انقلاب تبریز بر اساس اتهام " مشارکت در اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت کشور" مجموع احکام صادره برای امدادگران زلزله آذربایجان به شرح ذیل خواهد بود:
آقایان؛ حمیدرضا مسیبیان (دو سال و شش ماه حبس تعزیزی و پرداخت جزای نقدی)، سیدحسین رونقی ملکی (دو سال و پنج ماه حبس تعزیزی)، بهروز علویی (دو سال و سه ماه حبس تعزیزی و پرداخت جزای نقدی)، واحد خلوصی (دو سال حبس تعزیزی و پرداخت جزای نقدی)، بهرام شجاعی (دو سال حبس تعزیزی و پرداخت جزای نقدی)، و آقایان فرید روحانی، سیدحسن رونقی ملکی، شایان وحدتی، مسعود وفابخش، هومن طاهری، سپهر صاحبان، دانیال حسنی، علی محمدی، مرتضی اسمائیل‌پور، محمد ارجمندی راد، محمداسماییل سلمان‌پور، محمدامین صالحی، محسن صامعی، میلاد پناهی پور و امیر روناسی هر کدام به شش ماه حبس تعزیزی و پرداخت جزای نقدی محکوم شدند.
آقای نوید خانجانی یکی دیگر از امدادگران کمپ سرند که هم اکنون در زندان رجائی شهر بسر می برد، در حالی محکوم به پنج ماه حبس تعزیری شده که پرونده وی در دادگاه انقلاب تبریز همچنان مفتوح است.
همچنین در این دادگاه، امدادگران از اتهام "مشارکت در تهدید علیه بهداشت عمومی" تبرئه شدند.
متن دفاعیه این گروه که در دادگاه ارائه شد، بدین شرح است:
آنچه کند او کند، ما چه توانیم کرد، یفعل ما یشاء و یحکم ما یرید است، پس سر تسلیم نِه وتوکل بر رب رحیم بِه.
ریاست محترم دادگاه عمومی تبریز
سلام و احترام
اینجانبان امدادگران کمپ مستقل کمک رسانی به مردم زلزله زده آذربایجان، درحالی به محضر محاکمه نشسته ایم که گمان می بریم هرگز و در هیچ جای دنیا، دستگاه امنیتی هیچ کشوری این گونه کمر به محکومیتِ همدلی و انسان دوستی نبسته است. وا عجبا در نظام قضایی کشوری در معرض قضاوت قرار گرفته ایم که سابقه ی جان فشانی ها و فداکاری های مردمانش در راه معرفت و انسانیت زبان زد خاص و عام است. به چه رویی دیده برگشاییم و رو به جانب دادگاهی برآوریم که دستانمان را به خاطر دستگیری از مردم ماتم دیده ی اذربایجان بسته می خواهد؟ به راستی کدام دست پشت پرده ای در صدد مهر زدن بر چشم و گوش و قلبِ جوانانی دارد که همیشه در صدد بوده اند تا با گشودن چشم هایشان در برابر اندوه ها و گرفتن دست ها در مقابل ماتم هم نوعانشان، گامی هر چند کوچک برای اعتلا و آبادانی سرزمینشان و پربار کردن توشه ی معرفتشان  بردارند؟
جناب قاضی
قضاوتمان کنید، مایی که هر کدام از گوشه ای از ایران زمین به نیت کمک به مردم مصیبت دیده ی آذربایجان آمده ایم به کدامین جرم مستوجب این گونه تعذیب و قضاوت هستیم؟ مگر نه این که دین و آیین و فرهنگی که همگان در صدد پروراندنش هستند جز پروراندن صبر، توکل و همدلی نیت دیگری ندارد؟ مگر نه این که براساس آیه مبارکه، هر گاه مصیبتی بر انسان وارد آید می بایست با صبر و توکل با آن مواجهه نمود؟ آمدیم و در میان خاک و آوار و درد بی اندازه ی از دست رفتن هموطنان آذربایجانی مان، جز مصداق انا لله و انا الیه راجعون نیافتیم. حال به چه اتهامی محاکمه می شویم؟ دست گیری و امداد، یا تلاش برای درس گرفتن از مردمی که تجلی نور خداوند در زمان رنج و ماتم هستند؟
شب های بیشمار در حالی با فرود خاک بر سرمان در اثر پس لرزه های بعد از فاجعه از خواب برخواستیم اما هیچ کدام کنجِ امن خانه هایمان را بر آن سرزمین پر مهر ترجیح ندادیم. می گویند از دستور مامورانی که خواستارِ تعطیلی کمپ امدادرسانی بوده اند  تمرد کرده ایم؟ بی شک این رخداد در هرجای دنیا که اتفاق می افتاد، رسانه ملی ما جز با قهرمان سازی متمردین با چنین رویدادی برخورد نمی کرد. حال بماند که نه ماموری دیده ایم، نه حکمی رویت کرده ایم و دستوری شنیده ایم. تمام آن چه شنیدیم، ضربات مشت و لگد و هتاکی و بی حرمتی نه تنها به ما، که به ساحت انسانیت و دستگیری از مظلومان و ماتم زدگان بود.
جناب قاضی
قانونی که دستگاه قضایی شما در ترویج و اشاعه ی آن می کوشد و تلاش برای اجرای هر چه دقیق تر ان را افتخار می داند، ما را موظف کرده است تا از هر آنکس که مدعی خدمت به قانون است، انتظار رفتار قانونی داشته باشیم. افرادی که نه کارت شناسایی معتبر به همراه دارند، نه لباس مامورین انتظامی پوشیده اند و نه حتی یک دستگاه اتوموبیل انتظامی به همراه خود دارند چگونه از ما توقع توقف فعالیت امدادی در آن شرایط اظهر من الشمس را دارند؟ تمرد به مثابه ی کدام حمله یا مقاومت زیر مشت و لگد مامورین لباس شخصی صورت گرفته است؟ تعدادمان چندین برابر ایشان بوده است یا ادوات نظامی مان سنگین تر از ایشان؟
جناب قاضی
ما را به تهدید بهداشت عمومی متهم کرده اند در حالی که هنوز در عجبیم کدام نانی که پخش هم نکرده ایم، کپک زده بوده و گزارش کدام کنسرو تاریخ  گذشته نزد مامورین امنیتی موجود است؟ و از چه زمانی نهاد برخورد کننده با جرمی نظیر تهدید علیه بهداشت عمومی، وزارت اطلاعات شده است!؟ آیا همین که این بازداشت با چنین اتهامی توسط نهادی مثل اداره اطلاعات شهرستان تبریز اتفاق افتاده، شائبه پرونده سازی برای این متهمین را در ذهن خود شما نیز ایجاد نمی کند؟
واقعیت این است که شرح ماوقع و اتهامات وارده به قدری بی اساس و بچه گانه است که به درستی نمی دانیم از چه چیزی دفاع کنیم. چه در کیفر خواست صادره و چه در سایر مراحل نه مدرکی به ما ارائه شده است و نه سندی دال بر انتساب هیچ کدام از اتهامات به ما ارائه گردیده است.
جناب قاضی
تنها خواهش ما در تمام مراحل دادرسی از قضات محترم این بوده است که حق ما را به عنوان شاکی  به رسمیت بشناسید. و در چنین روزی که بر مسندی تکیه زده اید که جای امثال علی (ع) بوده است، جز به رسم و روش ایشان قدمی برندارید.

0 comments:

Post a Comment